سوریه بعد از استقلال تا وفات حافظ اسد حاکم پیشین سوریه، چهار مرحله ویژه تاریخی را پشت سر گذاشته است. این مراحل عبارتند از: مرحله کودتاها، مرحله تدوین نظریه اتحاد، مرحله تسلط حزب بعث  و مرحله چهارم جنبش معروف به 

syria-people-in-demosteration-350-x-235.jpg

بقلم :جابر احمد

 ترجمه: د. موسی مزیدی

رویدادها و حوادثی که در یک سال گذشته در سوریه  اتفاق افتاده و کماکان هم ادامه

دارند، با خود فعل و انفعالاتی در خاورمیانه و جهان بهمراه داشته و این رویدادها آنچنان با اهمیت بوده که این  کشور کوچک خاورمیانه ا ی را در رأس اخبار و وسائل خبری جهان قرار داده است. جهانیان می پرسند که سوریه کجاست؟  مساحت آن چقدر است؟  چه نوع  سیستم سیاسی در آنجا حاکم است؟ ملیتها ، اقلیتهای ملی و مذهبی  که دراین کشور سکونت دارند کدامند؟ و پرسشهای دیگر.

کشورسوریه بسبب موقعیت  استراتژیک و جایگاه ژئوپولیتیک خود در منطقه  از دوران باستان صحنه بسیاری از رویدادها و وقایع مهم تاریخی بوده است. این کشور در سال 1516 به تصرف عثمانیها درآمده و به مدت چهار قرن جزئی از این امپراطوری بشمار می رفت. سوریه همانند کشورهای دیگر عربی که زیر یوغ عثمانیها بوده ازعقب ماندگی ، کم بودها و محرومیتهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی  رنج برده بود.

همزمان با شروع جنگ جهانی اول ودقیقا در سال 1916 اعراب جنبش و قیام خویش را به رهبری حسین الشریف از شبه جزیرة العرب بر علیه عثمانیها شروع کردند. بریطانیا که در اتحاد علیه عثمانیها در جنگ جهانی شرکت کرده بود از انقلاب مردم عرب حمایت نمود. مآموران دست نشانده عثمانیها درهمان سال در انتقام از آن قیام  ده ها نفر از نخبگان و رهبران جنبش را در شهرهای بیروت و دمشق حلق آویز کردند. جنبش و مقاومت مردم سوریه با پایان جنگ جهانی اول و شکست عثمانیها به پیروزی رسید و این کشوراز تسلط چهارصد ساله آن امپراطوری رها یافت.

1- تاریخ خاورمیانه و چکیده ای از تاریخ سوریه

بعد از شکست عثمانیها  و انقراض امپراطوری آنان سوریها به کمک ملک فیصل  راه استقلال را پیش گرفتند ولی به هر تقدیرسوریه بجای استقلال تحت نفوذ و استعمار غربیها درآمد. آنزمان بنا به معاهده “سایس پیکو” در سال 1916این سرزمین  بین فرانسه و بریطانیا تقسیم شد. سوریه در این مرحله به  کمک جامعه ملل تحت قیمومیت فرانسه درآمد.

پافشاری سوریها بر استقلال کشورشان

همانطور که سوریها بر علیه استعمار عثمانی مقاومت و ازخودگذشتگی کرده بودند، اینبار علیه استعمار جدید فرانسه به رهبری سلطان پاشا الاطرش(از اقلیت مذهبی درزیها - از جبل العرب) در سال 1925 به پا خواستند. این قیام  گرچه توسط  اشغال گران سرکوب شد، اما تأثیر فراموش نشدنی  خویش را در بین سوریها به جای گذاشت و جزئی از تاریخ ملی  و میهنی این کشور بشمار می رود. تداوم مبارزه  ملت سوریه علیه استعمارگران فرانسه، فرانسویان را به اعتراف به استقلال جزئی این کشور در سال 1936 وادارکرد . دراین برهه اززمان  جهان در آستانه آغاز جنگ جهانی دوم  بود. در خلال جنگ جهانی دوم این کشور زیر نفوذ فرمانده هان فرانسویهای طرفدار نازیها درآمد. نیروهای متحد به رهبری بریطانیا و فرانسه آزاد سوریه را در سال 1941 از زیز سیطره فاشیستها خارج ساخته وبه نخبگان سوری وعده دادند که بعد از اتمام جنگ جهانی، سوریه به استقلال کامل خواهد رسید.  فرانسه به وعده خود عمل نکرد و به استعمار و استثمار سوریه ادامه داد. ملت سوریه برای آزادی خویش انقلاب را به عنوان راه حل انتخاب کرده و علیه استعمارگر به پا خواست. فرانسه این قیام را با تمام امکانات نظامی خویش سرکوب نمود . فرانسه حتی به  پارلمان منتخب سوریه وقع واهمیتی نداده آنرا در تاریخ 29  ماه می 1945بمب باران ساخته، به امید این که انقلاب در آن کشور به شکست کشیده شود.  مقاومت شجاعانه ملت سوریه و ادامه مبارزه علیه فرانسویها وعدم هراس آن جهت بدست آوردن استقلال ، پیام این مبارزه را به سازمان ملل وجامعه جهانی رساند و این واقیعت را بر فرانسویان تحمیل نمود و در پی آن سوریه در تاریخ 17 آوریل سال 1946 به استقلال کامل رسید.

سوریه بعد از استقلال تا حاکمبت حافظ اسد

سوریه بعد از استقلال تا وفات حافظ اسد حاکم پیشین سوریه، چهار مرحله ویژه تاریخی را پشت سر گذاشته است. این مراحل عبارتند از: مرحله کودتاها، مرحله تدوین نظریه اتحاد، مرحله تسلط حزب بعث  و مرحله چهارم جنبش معروف به اصلاحات برهبری حافظ اسد با  کمک وهمکاری ارتش.

سوریه  از نمونه کشورهایی است که تغییر رژیمها در آن همیشه با خشونت و عنف به شکل کودتا صورت گرفته است. این نوع تغییرها در دهه های چهل تا هفتاد صورت گرفت. حافظ اسد در سال 1970به حاکمیت رسید. این کشور از زمان استقلال تا حاکمیت اسد پدر، شاهد 9 کودتا بوده است. هشت کودتا توسط ارتش رخ داده و نهمین کودتا را حافظ اسد برعلیه رفقا و یاران خود بصورت مسالمت آمیز و بدون خشونت به انجام رساند. این کشور همچنین 50 کودتای نافرجام را تجربه کرده است . دراین جا به شکل مختصر در باره کودتاها اشاره خواهیم کرد.

1- مرحله کودتای نظامیان

اول-  کودتای حسنی الزعیم

بعد از استقلال کشور تنها دستگاهي كه منظم از استعمار غربی به ارث رسیده بود ارتش است. ارتش دستگاه یکدست وهمگون وتابع یک فرمانده نبوده بلکه امرای آن پیروان مذاهب مختلف بودند. اولین کودتائی که بعد از استقلال در این کشور صورت گرفت، توسط حسنی الزعیم در تاریخ 30 مارچ 1949 اتفاق افتاد. رهبران کودتا هردو مجلس را بسته، رئیس جمهور وقت شکری القوتلی و نخست وزیر کشورخالد العظم را بازداشت کرده و روانه زندان ساختند. رهبر کودتا ازغرب پیروی می کرد و خواستاراجرای اصلاحات لیبرالی هم مانند غرب بود.

دوم-  کودتای سامی الحناوی

کودتای سامی الحناوی برعلیه رهبران کودتای پیشین بویژه حسنی الزعیم صورت گرفت. این کودتا در تاریخ 13 آگوست سال 1949 رخ داد، رهبر کودتا بعد از دوره کوتاهی حاکمیت را به یک شخص غیر نظامی به نام هاشم الاتاسی تحویل داد. نام برده جهت تهیه شرایط انتخابات پارلمان از مقام خود استعفا داد و روز 15 نوامبر سال 1949 را تاریخ انتخابات اعلام نمود. از بارزترین کاندیداهای انتخابات آن زمان اشخاصی مانند میشیل عفلق دبیر کل حزب بعث عربی اشتراکی و صلاح الدین البیطار و مصطفی السباعیف بودند، السباعیف مسلمان و مدافع مدرنیته بود.

سوم-  کودتای ادیب الشیشکلی

این کودتا در ماه ژوئن سال 1952 صورت گرفت و بر اثر آن آقای الاتاسی از مقام ریاست جمهوری استعفا داد. دراین دوره سیاسی که بی ثباتی حاکم بود، یک کودتای نافرجام دیگری صورت گرفت ولی سرکوب شد و رهبران آن بازداشت و به زندان افتادند. براثر آن کودتای نا فرجام افسرانی چند اخراج و تعدادی به اجبار بازنشتست شدند. مجموعه ای از نخبگان ورهبران سیاسی نظیر محمود شوکت، اکرم الحورانی، میشیل عفلق و صلاح الدین البیطار هم به زندان افتادند.

چهارم- کودتای 25 فوریه سال 1954

این کودتا توسط یک افسرگردان مستقر در شهر حلب در ماه فوریه سال 1954 به وقوع پیوست، بقیه واحدهای ارتش دراین کشورازرهبر کودتا حمایت کرده و با آن اعلام همبستگی کردند. رهبران این کودتا آقای الشیشکلی کودتاگر سابق را بازداشت و به لبنان و از آنجا به پادشاهی عربی سعودی تبعید کردند. او به سواستفاده از قدرت ارتش در کودتای سابق متهم شده بود.

از مهمترین وقایع این دوره، بازگشت آقای هاشم الاتاسی رئیس جمهورغیر نظامی سابق به قدرت بود. با این عمل زمینه برگشت حاکمیت مدنی و غیر نظامی مهیا شد. در ماه ژوئن 1954 نخست وزیر از نخبگان مستقل انتخاب شد، وهمچنین تلاش فراوان شد تا انتخابات مجلس صورت گیرد. درآن مرحله سوریه یک پروسه حاکمیت مدنی، دمکراسی و فضای آزادی را تجربه می کرد ، تبعیدیان سیاسی مجددا به کشور برگشتند، در میان آنان افرادی نظیر آقای شکری القوتلی بود. او رئیس جمهور سابق بوده و پنج سال را در تبعید گذراند، دیگری آقای خالد بکتاش رئیس حزب کمونیست سوریه بود. این افراد از طرف جمعیت انبوهی مورد استقبال قرارگرفتند. 

در همان سال انتخابات آزاد صورت گرفت که همه احزاب سوری در آن شرکت کردند. در این انتخابات شخصی مستقل چون آقای خالد العظم، حزب بعث و حزب کمونیست سوریه شرکت کرده و رای آوردند.

2- مرحله  تدوین نظریه اتحاد

همانطور که قبلا ذکر شد ازویژگیهای مهم این مرحله بازگشت زندگی مدنی ودمکراسی و همچنین سیستم پارلمانی به این کشوربعد از چندین کودتای نظامی بود. در تاریخ 18 آگوست سال 1955 آقای شکری القوتلی به ریاست جمهوری این کشور انتخاب شد. اوسعید العربی را در 23 آگوست به نخست وزیری تعیین واورا به تشکیل دولت مکلف نمود. از دیگر ویژگیهای این دوره گسترش فعالیت سیاسی و تشکیل احزاب و سازمانها بوده  بویژه فعالیت نیروهای چپ مانند حزب کمونیست و حزب بعث در کشور توسعه یافت . پیروزی حزب کمونیست درانتخابات و گسترش زمینه فعالیت سیاسی آن در بین زحمتکشان بویژه در بین کارگران، نیروهای ملی را از قبیل حزب بعث اشتراکی به رهبری اکرم الحورانی و بعث عربی به رهبری میشیل عفلق و صلاح البیطار را ناخشنود ساخت. در این مرحله ائتلافی بین حزب کمونیست بریاست خالد بکداش و رهبری جناح چپ حزب بعث آقای اکرم الحورانی صورت گرفت. این عمل خشم میشیل عفلق رهبر حزب بعث را به همراه آورد و او برای جلوگیری از پیشروی جنبش چپ به تکاپو افتاد. درچنین شرایطی و درست در این دوره اتحاد بین مصر و سوریه اعلام شد.

هدف و سرنجام اتحاد بین سوریه و مصر

در تاریخ 15 ژوئن سال 1956 تشکیل دولت جدیدی به رهبری صبری العسلی اعلام شد. این دولت جانشین دولت سابق به ریاست سعید العربی بود. دولت جدید بعد از تشکیل در بیانه ای اعلام کرد، که درراه تحقق اتحاد با مصر و بقیه کشورهای تازه به استقلال رسیده عربی عمل خواهد کرد. این بیانه همزمان با بحران معروف به کانال سوئس صادر شد. کانال سوئس توسط بریطانیا، فرانسه و اسرائیل مورد هجوم قرارگرفته بود و بحران سیاسی در مصر بوجود آورد. در پاسخ به این تهاجم گردانی به ریاست سرهنگ عبد السراج که همزمان ریاست نیروهای امنیت سوریه را بعهده داشته، مراکز پمپاژهای تقویت جریان نفت مورد حمله قرارداد. این لوله ها نفت عراق را از راه سوریه به دریا می رساندند. سرهنگ مذکور دردولت متحد دوکشور وزیر کشور شد.

دست یابی رهبران ملی  در کشورهای مصرو سوریه به حاکمیت، از یک طرف زمینه مساعدی جهت تشکیل دولت متحد بین این دو کشورا مهیا ساخت. این رهبران در سوریه آقای شکری القوتلی و در مصر اقای جمال عبد الناصربوده اند. از طرف دیگر نیاز این دوکشور به همدیگردر مقابل دیگر کشورها بود است.  همچنین عوامل دیگری مانند ترس وهراس طبقه متوسط، که نماینده بورژوازی تجاری- متوسط بوده و نگرانی نیروهای مذهبی محافظه کاراز گسترش نیروهای چپ، به این اتحاد سرعت بخشید.

در این مرحله  حساس سیاسی، ازطرح یک کودتا به کمک  دولت عراق جهت سرنگونی نظام  قائم در دولت متحد اعلام شد. بر اثر آن هشت نماینده مجلس بازداشت شدند.آقای العسلی نخست وزیر سوریه دولت خویش را جهت مقابله با این دسیسه  آماده ساخت و زمینه اتحاد با مصر را ترمیم و تقویت نمود.  تاریخ مفصل اتحاد سوریه و مصر در این پژوهش نمی گنجد ولی به اعتقاد صاحب نظران این اتحاد بصورت احساساتی وبی برنامه گی صورت گرفت وبسرعت ازهم پاشید.

پژوهشی کامل در باره اتحاد مذکورتا کنون ندیده ایم و هرچه منتشر شده از سفر یک هیئت سوری در سال 1957به مصر بود و پاسخ آقای جمال عبدالناصر به پیشنهاد این هیئت دلگرم کننده نبوده است. سوریه برای اتحاد با مصر پیشقدم بود. آمریکا جهت انتقام ازسوریه ازکودتا در این کشور در تاریخ 23 آگوست سال 1957برای سرنگونی نظام موجود حمایت کرد. دولت مصر حمایت خویش را از سوریه در نهم ماه سپتامبر سال 1957 اعلام کرد و آماده کمک به این کشورشد. دوروز بعد ازاعلام  این آمادگی ، جلسه مشترکی میان افسران مصری و سوری تشکیل شد و نیروی مشترک نظامی به رهبری عبد الحکیم عامر تشکیل شد. در مدت کوتاهی نیروی یاد شده عازم بندر لاذقیه درسوریه شد و مردمان حاضر درآنجا با دیدن آنان به حمایت ازطرح اتحاد شعار دادند.

اتحاد مصر و سوریه از طرح تا اجرا

در نتیجه استقبال پرشورو هیجان انگیز مردم سوریه از نیروهای نظامی مصری، سنگ بنای اتحاد نهاده شد. میشل عفلق در دسامبر سال 1957 تدوین قانون اساسی جهت تشکیل یک نظام فدرالی بین سوریه ومصر را پیشنها کرد. همانطور که پیش از این یاد ذکر شد علت اصلی این این تحاد ترس نیروهای ملی مذهبی از گسترش فعالیت نیروهای چپ در بین توده ها بود. در این گیرو دار سیاسی بود که گروهی از افسران سوری در تاریخ 21 دسمابر همان سال وارد مصر شده و از جمال عبد الناصر درخواست کردند که دولت متحد را فورا برپا سازد. آنان معتقد بودند که نیروهای چپ نظام سیاسی را در سوریه قبضه خواهند کرد.  حزب کمونیست سوریه اهمیت تشکیل دولت متحد را می دانست ولی این اتحاد سریع و نسنجیده را  که توسط چند افسر جوان بی تجربه  به انجام رسیده بود، نپذیرفت و دبیر اول این حزب قرارداد اتحاد را امضاء نکرده سوریه را به طرف اتحاد جماهیر شوروی ترک کرد.

بعد از امضای قرارداد اتحاد از  طرف رهبران دوکشور در تاریخ 22 فوریه سال 1958 جمهوری متحد عربی متولد شد. جمال عبد الناصر برای ریاست این حمهوری  نوین انتخاب شد. در سال 1960 پارلمانهای این دو کشور با هم ادغام شده یک پارلمان به نام مجلس خلق در قاهره تاسیس شد. وزارتخانه های محلی کشورها ملقی و وزارتخانه های متحد تشکیل شد. این اتحاد و تشکیل دولت متحد در یک کودتای نظامی در تاریخ 28 سپتامبر سال 1961 پایان یافت . کودتاگران آن کشور را جمهوری عربی سوریه نامیدند. نظام حاکم بر کشور مصر همان جمهوری متحد عربی تا سال 1970 باقی ماند.

نظامیان سوری از بنیان گذاری اتحاد تا توطئه بر علیه آن

پنجم-  کودتای سرهنگ النحلاوی

همان طور که یادآور شدیم گروهی از افسران سوری از بیم و هراس گسترش فعالیت نیروهای چپ با افسران مصری قراداد اتحاد بسته و جمهوری متحد عربی را تشکیل دادند. جنبش چپ در آنزمان ازاردوگاه شرق الهام گرفته بود. افسران سوری بعد از اتحاد با مصریان فرمانبر نظامیان مصری شده و از این راه هرگونه فعالیت سیاسی و اجتماعی از آنان گرفته شده واین نوع ارتباط آزادیشان را به بند کشانده بود. رفتار و برخورد نظامیان مصری باعث شد، که گروهی از افسر سوری به همراه تنی چند ازسیاسیون به رهبری سرهنگ النحلاوی دست به کودتا زده وحاکمیت جمهوری متحد عربی را در سوریه به پایان رساندند. در تاریخ 30 سپتامبر 1961 دولت جدید به ریاست مأمون الکزبری تشکیل شد. دولت جدید زمینه انتخابات پارلمانی را مهیا و نمایندگان پارلمان سال 1958 انتخاب شدند. این پروسه سیاسی- مدنی سوریه به طول نکشید که مجددا این کشور طعمه کودتاهای نظامی دیگری شد. هما نطور که ذکر شد حاکمیت مزبور مورد مخالفت افسران سوری ملی گرا و طرفدار مصر قرار گرفت و به قلعه حلب حمله کردند. افسران دیگری نظیر حافظ اسد، صلاح جدید و محمد عمران از کودتاگران حمایت کردند.

ششم- کودتای افسران بعثی

در شرایط  هرج ومرج اوضاع سیاسی و تشدید درگیری در بین نظامیان، گروهی از افسران بعثی در  تاریخ 8 مه 1963 دست به کودتا زده، قدرت سیاسی و نظامی را به دست گرفتند. این افسران بعد از پیروزی کودتا شورای ملی انقلاب را تشکیل دادند. این شورا وظایف اجرائی و نظامی را انجام می داد. در این دوره مبارزه خشونت آمیزی بین افسران بعثی و ناصری در گرفت، و در این میان بود که صلاح البیطار به ریاست جمهوری می رسد و امین الحافظ را به نخست وزیری تعیین و به تشکیل دولت مکلف نمود.  اختلافات و درگیریها بین دو طرف افسران بعثی و ناصری به درگیری و اعمال خشونت آمیزدربین  صفوف بعثیها منجر شد. این مبارزه و درگیری در 23 فوریه 1966 منجربه تسلط افسران ارشد شد. این افسران نورالدین الاتاسی را به ریاست جمهوری منصوب کرده و یوسف زعین را به نخست وزیری رساندند. همچنین صلاح جدید به عنوان دبیر کل حزب بعث تعیین گردید. در این شرایط بود که آتش جنگ ژوئن سال 1967 بین اسرائیل و اعراب شعله گرفت. این جنگ بر رنج سوریها افزوده وآن کشور را ضعیت و بحرانی تر ساخت . دراوضاع بحرانی ناشی از جنگ، افسران نیروی هوائی به رهبری خافظ اسد بر حزب بعث و مؤسسات دولتی مسلط شده و دبیریت اول حزب بعث و ریاست جمهوری را از آن خود ساختند.

هفتم- کودتای حافظ اسد

سوریه در عهد حافظ اسد

حافظ اسد در شرایطی بسیار پیچیده و در هم آمیخته داخلی و خارجی زمام امور را به دست گرفت. در سطح داخلی با تسلط افسران متممایل به سوسیالیسم و همگرا با بلوک شرق نگرانی بورژوازی متوسط و اقشار پردرآمد را به همراه آورد. از طرف دیگر به حاکمیت رسیدن بعثیهای مدافع از سویالیسم ملی و قرار گرفتن آنان در بلوک شرق، ترس اسرائیل ازدست یابی سوریه به اسلحه  شوروی و همچنین نگرانی بعضی از کشورهای عربی وغربی را به همرا داشت. جنگ ژوئن 1967 بین اسرائیل و اعراب امید وآرزوهای افسران را به باد داد و مبارزه را درون حزب بعث و طرفدان آن که از نتیجه جنگ مزبورشکه شده بودند کشاند. قسمتی از سرزمین سوریه و مشخصا بلندیهای جولان  در آن جنگ به تصرف اسرائیل درآمد. در این دوره حافظ اسد وزیر دفاع بود. او با یک کودتای درونی  برعلیه رهبری حزب و حاکمیت، دوستان و همراهان سابق خویش را بازداشت و به سیاه چالها انداخت، عده ای از ترس به دام افتادن، کشور را ترک کردند. این کودتا به عنوان جنبش اصلاحات در سوریه معروف است. افسرانی که در کودتا شرکت کرده بودند از یک طرف  مخالف غرب و از طرف دیگر با دمکراسی دشنمی داشته اند. آنان معتقد بودند که حزب بعث تنها قدرتی است که می تواند کشور و جامعه را اداره کند. آنان با پلورالیسم و کثرت گرائی سیاسی و یا انتقال مسالمت آمیز قدرت و انتخابات پارلمانی مخالفت می کردند. در ماده 8 منشور حزب بعث در سوریه آمده است:” حزب بعث عربی سوسیالیستی  تنها حزب رهبر و حاکم در جامعه است و جبهه ملی و پیشرو را رهبری می کند،  این جبهه بر اتحاد نیروهای مردمی پافشاری کرده و آن را در خدمت امت عربی قرار می دهد.”

استبداد و خشونت سیاسی همراه با توسعه اقتصادی

حافظ اسد بر خلاف همرزمان خود راه دیگری را پیش گرفت. او ارتش را  جهت بازگرداندن بلندیهای جولان بازسازی کرده و از دخالت دولت در امور بازار و منابع اقتصادی و تجاری کاهش داد. دروازه تجارت خارجی را بر کشورگشود و به خصوصی سازی  دست زده و تجارت و بازار را تقویت نمود. با الهام از پاراگراف 8 منشور حزب بعث جبهه ملی پیشرو را تشکیل داد. این جبهه از احزاب ملی و چپ بویژه حزب کمونیست سوریه طرفدار مسکو تشکیل می شد.  او انتخابات سوری پارلمانی را راه اندازی کرد، اما در مقابل نیروهای اپوزیسیون مانند حزب کمونیست کارگی سوری ، فراکسیون دیگر حزب کمونیست سوریه ، اخوان المسلمین و غیره را بی رحمانه سرکوب نمود. از طرف دیگر نیروهای امنیتی  و پلیس بر زندگی مردم مسلط شده وهمه چیزرا زیر نظر داشتند.  جنگ اکتبر 1973 و مشارکت ارتش سوریه در آن بر قدرت حافظ اسد افزود . او توانست از سال 1971 تا تاریخ وفاتش در 10 ژوئن 2000 رئیس چمهور وحاکم مطلق سوریه شود. سوریه در زمان حافظ اسد پیشرف محسوسی کرد، این پیشرفت به همراه با استبداد سیاسی ، فساد  مالی و خشونت بود. چهره واقعی این خشونت سیاسی در شهر حماه در ماه فوریه سال 1982 نمایان شد و بر اثر آن 30 هزار نفر به قتل رسیدند.

در نتیجه توسعه و گسترش کمٌی ارتش ونیروهای پلیسی و امنیتی و تغییر نقش اصلی آنها از نیروئی به عنوان مدافع کشور به ارتشی و نیروئی طرفدار ایدولوژی وسرکوب کننده ملت در آمد و بر این اساس درگیری و انشعاب در این نیروهاصورت گرفت. برادر حافظ اسد به نام رفعت اسد رهبر نیروهای مدافع (گردانهای دفاع) منشعب شد.حافظ اسد با آگاهی و تجربه طولانی توانست اوضاع را بعد از درگیری کوتاه مدت در شهر لاذقیه آرام کند. او توانست قدرت  خود را با نیروی مالی ، سیاست مداری خویش و با پشتوانه نیروهای مذهبی تحکیم سازد. وزارت اوقاف و کادر ادرای و مسئولان از پشتوانه ویژه ای بهرمند بوده اند. دانش آموختگان و چاپلوسان از حاکمیت او حمایت کرده و به عنوان ستون تثبیت این رژیم در همه مؤسسات دولتی و غیر دولتی  نفوذ کرده بودند. نظام حاکم وسائل خبری  سمعی و بصری مانند روزنامه ها و نشریات را تحت سیطره خو داشت و روزنامه های مربوطه مانند روزنامه بعث، روزنامه تشرین و روزنامه الثوره را منتشر می ساخت.

در صورتی که بخش عظیمی از سوریها در تنگنا و محرومیت قرارگرفته بودند او مؤسسات دولتی بسی کلان و دانشگاهها ساخت وکشاورزی را توسعه داد. اما این همه یشرفت به قیمت خشونت علیه شهروندان و تحقیر آنان صورت گرفت. در سالهای آخر حکومت اسد ارتش به کلی ضعیف و دکترین نظامی خود را از دست داده و به واحدهای ویژه و مامور حمایت و دفاع از نظام تبدیل شده بود. افسران و امرای این واحدها خود جزئی از فساد عمیق دولتی در آمده بودند. فرقه گرائی و قوم پرستی میزان  و معیاری در نیل به مراتب نظامی و حکومتی شد. قدرت این افراد آنچنان مضاعف شده بود که نه تنها ارتش را احاطه کرده بلکه همه مناصب حزب بعث را بدست آورده بودند. فساد اداری درهمه  نهادهای دولتی ومؤسسه های حکومتی  از جمله قوه قضائیه جاری یود. اما ماموریت  نهاد قانون گذاری  و پارلمان کشور فقط به کف زدن برای رژیم تبدیل شده بود. در قوه مجریه هم مانند دیگر نهادها برای هر وزیری چندین فرد اطلاعاتی و جاسوسی تعیین می شد. امور کشور با فرمانهای جمهوری و تصمیمات از بالا و در پرتو قانون وضعیت اضطراری اداره می شد.  با این شرایط تعرض به شهروندان و بازداشت آنان  حتی از ماموران امنیتی دون پایه ممکن و امری آسان شده بود. درآمیختگی قدرت سیاسی با سرمایه بویژه پس از صدور قانون سرمایه گذاری شماره 10 در سال 1991و رفع محدودیت از سرمایه گذاری بخش خصوصی و سرمایه گذاری خارجی در بخشهائی که زمانی جزئی از بخش عمومی بوده، راه چپاول و فساد ماموران دولتی و افسران نظامی گشوده تر شد، بطوری که افسران وابسته به رژیم از بزرگترین سرمایه داران جهان محسوب می شدند  همچنان که سرمایه یکی از آنان به نام رامی مخلوف که پسر خاله رئیس جمهور فعلی است در حدود 111 میلیارد  لیر سوری است.

فرایند جانشین سازی

زمینه جانشینی و به ارث رسیدن قدرت به فرزند ارشد حافظ اسد به نام باسل اسد مدتها آماده شده بود. مرگ زودرس آن فرزند بر اثر حادثه رانندگی، فرزند دوم بشار اسد جهت ولی عهدی انتخاب شد.  بعد از وفات پدر در ماه ژوئن 2000 پارلمان سوری بسرعت نشست اضطراری تشکیل داده وقانون اساسی کشور را  در خلال 6 ساعت جهت رسیدن بشار اسد به ریاست جمهوری تغییر داد. در قانون اساسی سوریه آمده است : “رئیس جمهور باید حداقل 40 سال عمر داشته باشد.” بشار اسد در آن زمان 32 ساله بود. او بعد از چند هفته به عضویت در رهبری ملی در آمد و این هم جزئی از شرایط رسیدن به ریاست جمهوری بود.

تحلیل گران و صاحب نظران سیاسی ناظر بر امور سوریه معتقد بودند که بهار عربی به سوریه خواهد رسید و رئیس جمهور آن کشور که یک تحصیل کرده غرب بوده وحتما جو سیاسی را باز خواهد کرد و کشور را به سمت و سوی دمکراسی خواهد برد. اما آنطور که دیده شد این نظریه خطا از آب درآمد. ماموران امنیتی و سرویسهای جاسوسی و اطلاعاتی همانند سابق به خشونت خویش ادامه دادند و حکومتی توتالیتر با زور اسلحه به حکم خویش ادامه می دهد. او بعد از به دست گرفتن قدرت وعده اصلاحات و زندگی بهتر به شهروندان وعده داده بود. در پی وزیدن نسیم تغییر در کشورهای عربی بویژه با سقوط نظامهای دیکتاتور در تونس، مصر و لیبی جهت بدست آوردن کرامت انسانی، ملت سوریه به حرکت در آمد. مردم سوریه شعارهائی در بهتر شدن وضعیت خویش و در راه انجام  اصلاحات  چون آزادی، کثرت گرائی و پلورالیسم سیاسی و الغای قانون وضعیت اضطراری  و مبارزه با فساد و علیه بازداشتهای خودسرانه سر دادند. سرکوب و اعمال خشونت علیه معترضان مطالبات را به تغییر نظام مبدل ساخت. سازمان دیده بان حقوق بشر اولین ده سال حکومت بشار اسد  را”دهه از دست رفته” نامید. دکتر عزالدین سعد از مخالفین رژیم می گوید: “آنجه در سوریه اتفاق می افتد صندوق سیاه نیست بلکه نتیجه اشتاباهات متعدد اسد پدر و پسر است وعلاوه برآن به ارث رسیدن قدرت آن هم به شکل شتاب زده بود”. تعداد جان باختگان سوری به 6000 شهروند (این رقم در زمان اتمام این نوشتار است) و همچنین 70 هزار زندانی رسید. ملت سوریه  کماکان به مقاومت و قیام خود جهت بدست آوردن آزادی ادامه می دهد.

ماری سلوتر استاد علوم سیاسی دردانشگاه برینستون در رابطه با جنبش مردم سوریه می گوید:” خشونت و اعمال زور جهت سرکوب مخالفین در گذشته کار ساز بود ولی اکنون نمی تواند باشد”. ودر ادامه می گوید:” نظام سعی می کند که شعله قیام را خاموش کند ولی ترس مردم از بین رفت” .

مختصری ازروابط سوریه و ایران

ضروری می دانم که در پایان این پژوهش مروری کوتاه بر روابط سوریه و ایران داشته باشم.  اهمیت روابط وهمکاری دوجانبه این دو کشور به موازات حوادث جاری در سوریه توسط خبرگزاریها بکرات ذکر می شود. ارتش آزاد سوریه گروهی از نیروهای بسیج و سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران را در شهر حمص بازداشت کرد. این نیروهای ایرانی  به یاری نیروهای رژیم  درسوریه آمده بودند. فعالیت این نیروها به عنوان خدمت به رژیم سوریه و دخالت علنی در شئون این کشور محسوب می شود.

گرچه ما آگاهی کامل داریم که نیروهای بسیج و سپاه پاسداران همگام و همراه نیروهای لباس شخصی و امنیتی و نظامی سوریه، مبارزان و شهروندان سوری را سرکوب می کنند. آنان معلومات و تجارب نظری و عملی  سرکوبی مبارزات مردمی و دمکراتیک ملیتهای ایرانی را در اختیار نیروهای رژیم سوریه در طبق اخلاص گذاشته ومی گذارند.

همکاری و تعاون تنگاتنگ بین  این  دو کشور از سال 1980آغاز شد. در آن سال سوریه به سپاه پاسداران اجازه داد قرارگاهی در شهرک بلودان بنا کرده و در آن جا مستقر شوند. این قرارگاه  بعدها  گذرگاه  نیروهای ایرانی جهت عبور به شهر بعلبک در لبان تبدیل شد.

همکاری و کمکهای سوریه به ایران در جنگ با عراق بر همگان آشکار بود. این همکاری تنگاتنگ از سفر رئیس سابق و پدر رئیس فعلی به مسکو در ماه فوریه سال 1980 شروع شد. حافظ اسد رئیس  جمهورسابق سوریه در این سفر میانجی گری بین اتحاد جماهیر شوری سابق با ایران را بازی کرد و اتحاد جماهیر شوری را به ارسال محموله های اسلحه به ایران تشویق نمود. در جریان جنگ ایران و عراق بنادر و فرودگاه های سوریه گذرگاه نقل محموله های اسلحه به ایران  بودند.

و اما در باره روابط فرهنگی و مذهبی بین ایران و سوریه اینرا باید بگویم که دولت سوریه معاون رئیس جمهور زهیر مشارقه را برای این منظور مامور ساخت. در دوره کوتاهی بین سالهای 1980 تا 1985 ایران چندین  مرکز و کانون فرهنگی و مذهبی در دمشق و شهرک حضرت زینب برپا سخت و در این کانونها زبان فارسی و دروس مذهبی شیعه به سوریها تدریس و آموزش می شد. علاوه برآن حوزه های علمیه مذهبی و مراکز بهداشتی در شهرک حضرت زینب ساخته شد. اگر بگویم که ایران مخارج این گونه حوزه ها و مراکز را می پردازد، سخنی مبالغه آمیز و گزاف نخواهد بود . هدف از این نوع کمک و فعالیتها، ترویج مذهب شیعه در جامعه سوریه و صدور آن به لبنان و کشورهای عربی دیگر بویژه کشورهای خلیج است. ایران همچنین مبالغ هنگفتی جهت بنای مقبره ها، آرمگاه، مساجد  و حسینیه ها در روستاها و شهرهای سوریه  یرداخت نموده است. برای اداره این اماکن مبلغین ایرانی واعراب شیعی به کار گرفته شده تا مذهب شیعه را در آنجا ترویج و گسترش دهند. گسیل تورهای زیارتی به سوریه و ازدیاد رفت وآمد ایرانیها به آن کشور سفارت ایران در سوریه به بهانه توسعه اماکن زیارتی و دینی و اسکان دادن زائران زمینهای اطراف بعضی از شهرها، روستاها و حتی مناطق مسکونی  نظیر اطراف حضرت زینب و رقیه را ارزان قیمت خرید کرده و شهروندان سوری را به ترک این مناطق مجبور می ساخت. در سوریه یک نوع آداب و رسوم مذهبی  ظاهر شده که شهروندان سوری از قبل آنرا نمی شناختند. برای نمونه عزاداری مانند دسته های سینه زنی، زنجیر زنی قمه وشمشیر زنی و شبیه سازی بود. دراین مراسم شهروندان شیعه ایرانی، سوری، لبنانی و از دیگر کشورهای عربی، به ویژه کشورهای شورای همکاری خلیج شرکت می کنند.

در دوره حاکمیت بشار اسد این وضعیت و روند ادامه یافته و همه روابط دست نخورده باقی ماند. علاوه برآن روابط امنیتی و نظامی تقویت یافته و معاهده های دوستی ، دفاعی و اقتصادی بین این دو کشوربسته شد. سرمایه گذاری دولتی و خصوصی ایرانی در سوریه توسعه فراوانی یافت و ثروت ایران به آن کشور سرازیر شد.  روابط امنیتی بین این دو کشور چنان تقویت یافت که سازمان امنیت ایران مخالفین  خود بویژه فعالین سیاسی اهوازیها  را در سوریه تحت تعقیب قرار داده و کوشش سفارت ایران در آن کشور به حدی رسیده بود که در سازمانهای جهانی  مستقر در سوریه  دخالت می کرد و آنها را از پذیرش درخواست پناهندگی ایرانیها بویژه اعراب اهوازی راممنوع می ساخت. سفارت مزبور و با کمک وزارت امور خارجه سوریه 6 مخالف عرب ایرانی را که داری پذیرش پناهدگی بوده از سفر ممنوع  کرده وآنان را به ایران تحویل داد.

نتیجه گیری:

آنچه که امروزدر سوریه اتفاق می افتد را می توان به یک معادله توصیف نمود، اطراف معادله از یک طرف رژیم تمامیت خواه ، تک حزبی و مستبد و از طرف دیگر ملت و همه اجزای مذهبی و ملی خویش که بیش از چهار دهه  زیر یوغ این رژیم قرارگرفته است. ملت سوریه خواهان یک ساختار سیاسی است که آزادی ، دمکراسی  و حقوق شهروندی را در این کشور تضمین کرده و انتقال مسالمت آمیز قدرت را از طریق تشکیل یک دولت دمکرات ، مدنی و کثرت گرا میسر سازد.

موقعیت جغرافیائی سوریه بدین قرار است،  این کشور بر بخش شرقی دریای مدیترانه واقع است و از شمال به ترکیه و از شرق به عراق و از جنوب به اردن و فلسطین(اسرائیل، مترجم) و از غرب به لبنان و دریای مدیترانه قرار گرفته است. مساحت این کشور 185،180 کیلومتر مربع است. از این مساحت 1130 کیلومتر مربع آبی است و 1295 کیلومترمربع زمینهای ارتفاعات جولان اشغالی است. طول مرزهای این کشور کلا 2253 کیلومتراست که 605 کیلومتر آن با کشور عراق و 67 کیلومتر با اسرائیل و 375 کیلومتر با لبنان و 822 کیلومتر با ترکیه است.

مرزهای آبی این کشور به 193 کیلومتر می رسند.

جابر احمد - مترجم:  د. موسی مزیدی

22.05.2012

این پژوهش در فوریه 2012 توسط  جابر احمد نویسنده، مترجم و پژوهشگر عربستانی ايران تهیه شده است.